. No 29

توی اون ذهن لجن زارت
تنهایی به راهت ادامه بده ..
اسیـــر گندابت نمیشم

خیــــر پیش .. !

پ . ن :
دست می کشم روی تقدیر
و پــــاک می شوی !

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرمر

دست می کشم روی تقدیر پاک می شوم!!!

یلدا

چه خشونت غمناکی! :(

aIDa

ذهن وارد بستر که می شه ،می شه لجن ذار...منم اسیر گنداب دیگری شدم...همونی که نمی شنوه....همون که حافظ شهرمون هم دیگه می دونه و اون اسیر گنداب ذهنشه..... نکنه منم دست بکشم روی تقدیر؟ نکنه دارم دست می کشم؟....

یلدا

حال و هوات عوض نشده هنوز؟

یلدا

ابراز نگرانی از طولانی شدن زمان پست شماره بیست و نه و از حال و هوای گرفته ی جناب وی!

مرضی

اینقدر عصبانی نباش[گل]

یانوس

ابر هم از بارشش قصد فراوانی نداشت عقده در دل داشت روی دل خالی کرد و رفت

هانیه

بی خیال!... چرا اینقد عصبی شدی! ولش کن بابا. به خودت و به راه خودت فکر کن

مریم

از تقدیر میترسم ... دعام کن

سارا

چه ساده...